خواب

خواب می‌بینم
نیمه شب است و من در پاریس هستم
نم نم باران می بارد
روی پله‌ای در یکی از کوچه‌های مونمارتر نشسته‌ام و پاریس  را تماشا می کنم  
ماشینی  مقابلم توقف می‌کند
کسی مرا به سمت ماشین هل می دهد
سوار ماشین میشوم
نمیدانم می خواهد مرا به کجا ببرد  

سر چهار راهی پشت چراغ قرمز که  می ایستد توی پیاده رو تو را می بینم
صدایت می کنم و نمیشنوی
از ماشین پیاده میشوم که دنبالت بیایم اما در ماشین را که می بندم تودیگر نیستی
ماشین هم نیست
هیچکس دیگر در شهر نیست
در خیابان پرنده پر نمی‌زند
من می مانم تنهای تنها
وسط شهری غریب
از خواب می پرم
ساعت  درون سالن سه ضربه می نوازد 
خانه در سکوت و خاموشی مطلق است 
احساس می کنم یکی توی دلم با مچ بند مشکی اسکواش بازی کند

توپش مدام به دیواره های دلم برخورد می کند و دلم می لرزد

کاش زودتر خسته شود
کاش زودتر این بازی لعنتی را تمام کند

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
gh

[ناراحت]كاش.....

ويكا

[افسوس][ناراحت][افسوس]